تبلیغات
طوبی - چرا ما در سجده زیارت عاشورا، خدا با به خاطر این مصیبت، حمد و شکر می کنیم؟

حمد بر مصیبت و بلای امام حسین (علیه‌السلام)
واقعة عاشورا، بلایی بود که امام حسین (علیه‌السلام)، آن را به جهت هدایت ما، تحمل کرد. اگر انسان به چرایی وقوع آن حادثه پی ببرد، خدا را برای این مصیبت، حمد خواهد کرد و این، همان حمدی است که در سجدة آخر زیارت عاشورا به جا می‌آوریم.
در حقیقت، کشتی نجاتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، امام حسین (علیه‌السلام) را ناخدای آن می‌دانند، همان ابتلا و مصیبت عظیم ایشان است و بهترین راه‌ ورود به این کشتی، توجه به این مصیبت. لذا در زیارت عاشورا، پس از ابراز محبت می‌خوانیم: «و اسئل الله بحقکم و باشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم افضل ما یعطی مصاباً بمصیبته ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض».
در اثر این مصیبت، شفاعت دنیایی و اخروی امام حسین (علیه‌السلام)، نصیب ما می‌شود. شفاعت دنیایی آن حضرت (علیه‌السلام)، آن است که حیات و ممات ما را برای خدا قرار می‌دهد و شفاعت اخروی ایشان، نجات از عذاب و عقوبت گناهان است و این، در واقع، کسب تمام خیر دنیا و آخرت است.

درجات حمد
دسته اول كسانی كه اهل حمد نیستند و كم‌ترین مرتبه حمد كه حمد خدا بر نعمت‌ها است ـ آن هم نعمت‌های ظاهری در این دنیا ـ از این دسته بر نمی‌آید. این دسته، نعمت‌های خدا را به خودشان منسوب می‌كنند و به تعبیری دارای «عُجب» هستند. عجب یعنی رابطه نعمت را با خدا قطع كردن و نعمت را به خود نسبت دادن.این دسته، بدی‌ها را به خدا نسبت می‌دهند و لذا ایرادهایی به خدا دارند كه مثلاً چرا زلزله آمد؟ در حالی كه در واقع خودشان مبدأ بدی‌ها هستند؛ «الهی من كانت محاسنه مساوی فكیف لا تكون مساویه مساوی». و آن‌چه خوبی است به باری تعالی بر می‌گردد؛ «خیرُك الینا نازل و شرّنا الیك صاعد».

دسته دوم كسانی هستند كه خوبی‌ها را می‌بینند و خدا را به خاطر ثروت، سلامت، اخلاق، تقوی و مانند آن حمد می‌كنند. ولی در بلاء نمی‌توانند شاكر باشند؛ اگر فقیر شود، بیمار شود، آبرویش برود و ... دیگر نمی‌تواند حمد كند «تتحبّب الینا بالنعم و نعارضك بالذنوب». در حالی كه در مكتب اهل بیت (ع) باید خدا را هم بر بیماری حمد كرد و هم بر صحت.

دسته سوم، لطف صنع خدا را در بلا می‌فهمند و زیبایی صنع خدا را در متن آن می‌بینند. از‌این‌رو، خدا را بر بلای خودش حمد می‌كند. ولی این دسته هم، از بلای اولیای خدا غافلند.

دسته چهارم كسانی‌اند كه خود را در دستگاه خدا هیچ می‌شمرند و حتی ذره‌ای به حساب نمی‌آورند! به تعبیر دعای ابوحمزه: «ما خطری هبنی بفضلك»؛ یعنی من در این میان هیچ اهمیتی ندارم، پس تو مرا به فضل خودت ببخش! اینها ربوبیت خدا را بر اولیاء و انبیاء و پیامبر وآلش (ع) می‌بینند، آنگاه بلاهای سنگین بر آنها در این ربوبیت را لمس می‌كنند و در این بلاء حضور پیدا می‌كنند و به تعبیر دیگر، مبتلا به بلای اولیاء خدا می‌شوند و زبان به حمد بر بلای آنها می‌گشایند!

كسی می‌تواند از این ضیافت بهره‌مند شود كه بلای اولیای خدا جان او را بگیرد و عظمت بلا را درك كند. او بعد از درك عظمت بلا و تنزل بلا در جان او و ابتلاء به بلای اولیاء الهی، دو چیز را می‌تواند بفهمد:
یكی این‌كه زیبایی این بلاء را در ضیافت ببیند و مشاهده كند كه در همین گودی قتلگاه ضیافت فوق‌العاده ای برای چهارده معصوم (ع) برپاست.
سپس پی ببرد كه همه عالَم از ملائكه و كروبیون گرفته تا انسان و جن و حیوان و نبات و جماد، از این ضیافت برخوردار هستند.بنا بر روایات ما ، حتی انبیاء اولوالعزم هم برخوردار از عاشورا هستند.

اگر كسی مبتلا به بلای سیدالشهداء (ع) شد، آن وقت می‌تواند بگوید: «فأسئل الله بحقّكم و بالشأن الذی لكم عنده ان یعطینی بمصابی بكم أفضل ما یعطی مصاباً بمصیبتة» در این صورت، بلاء و مصیبت، مهم‌ترین نردبان سلوك انسان است و هیچ چیز مثل بلا انسان را رشد نمی‌دهد و لذا «ان اشدّ الناس بلائاً انبیاء ثم الذّین یلونَهم».
این بلای خدا بر انبیائش، نردبان قرب آنهاست و هیچ وسیله دیگری نمی‌تواند مثل بلا قرب بیاورد و بدون قرب هم ادعای فهم ضیافت و سلوك ولی خدا باطل و اشتباه است.

بنابراین، از مدخل پیوند روحی با عاشورا، تحولات آغاز می‌شود و شفاعت شروع می‌شود. این‌كه در پایان زیارت عاشورا گفته می‌شود: «اللهم لك الحمد حمد الشاكرین لك علی مصابهم» حاكی از آن است كه بلاء سیدالشهداء (ع) چنین آدمی را رشد داده است. به همین جهت می‌تواند بگوید: «لك الحمد»؛ خدایا عجب مصیبتی! بعد می‌تواند در سجده آخر، شفاعت اخروی را درخواست كند؛ «اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود». كه نتیجه آن، ثبات قدم با سیدالشهدا (ع) و اصحابش در نزد خداست.

تمسک به بلا، بهترین نردبان سلوک است. در این میان، سلوک به بلای اولیای خدا، مؤثرتر و راه‌گشاتر می‌باشد؛ چرا که بلای ما، به اندازة خود ما سلوک‌دهنده است، ولی بلای اولیاء، به اندازة عظمت خود ایشان است. از این رو، در دعای ندبه، خداوند را به جهت ابتلائات اولیائش، حمد می‌کنیم: «اللهم لک الحمد علی ما جری به قضائک فی اولیائک»؛ «خدایا! ما تو را به خاطر سرنوشتی که بر اولیائت رقم زدی، ستایش می‌کنیم».

مقام شناخت و حمد بر قضای اولیاء، مقام والایی است که هر کسی نمی‌تواند به آن، دست پیدا کند؛ بلکه تنها کسانی به این مقام می‌رسند که «شاکر» باشند. چنان‌چه در زیارت عاشورا ـ آن‌گاه که خداوند را به خاطر توفیق درک و شراکت در مصیبت سید الشهدا (علیه‌السلام) حمد می‌کنیم ـ خود را در زمرة آنان می‌بینیم: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم».

شاکرین، کسانی هستند که در دستگاه خدا، خود را هیچ می‌شمارند و ربوبیت خدا را بر اولیاء و انبیاء و نیز بر پیامبر و آلش (علیهم‌السلام) می‌بینند و بلایای سنگین آن‌ها را در این فضا لمس می‌کنند و در حقیقت به مقام «حضور در بلا» می‌رسند. به تعبیر دیگر، اینان، کسانی هستند که مبتلا به بلای اولیای خدا می‌شوند و مانند ایشان، بر آن بلایا، زبان به حمد خداوند می‌گشایند.

رضایت و ابتهاج اصحاب سیدالشهدا (علیه‌السلام) در روز عاشورا نیز به جهت نائل شدن ایشان به مقام درک بلای ولیّ‌ خدا بود.
بنابراین ربوبیت خدای متعال، نسبت به همة عوالم، از بستر «قضاء بر اولیا» می‌گذرد و قضای اولیاء نیز از بستر بلا.
این بلا، اجباری و قهری نیست؛ بلکه بلایی است که حضرت حق، میثاقش را از اولیای خود گرفته است و ایشان نیز، به این میثاق، وفادار هستند (فَشَرطوا لکَ ذلکَ و عَلِمتَ مِنهُم الوَفاءَ بِه... ). محصول این بلا هم، «فَقَبِلتَهم و قَرَّبتَهم و قَدَّمتَ لَهُم الذِّکرَ العلیَّ و الثَّناءَ الجلیَّ» است و نیز «جَعَلتَهم الذَّریعةَ إلیکَ و الوَسیلةَ إلی رِضوانِک».

از آن‌جا که ربوبیت خدای متعال بر عوالم، از مجرای بلای اولیای خدا می‌گذرد، تمام آن‌چه به موجودات می‌رسد، در شعاع همین بلاست و در حقیقت، همه، ریزه‌خوار این سفره هستند. بنابراین، نه تنها انبیای الهی و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) از عاشورا بهره‌مند شده‌اند، که در واقع، این جریان، برای آن‌ها ضیافت است.

وقتی حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) از امتحان قربانی کردن فرزند، سربلند بیرون آمد و خداوند، قوچی را برای او فرستاد تا در عوض اسماعیل، ذبح کند، به درگاه خدا عرض کرد: «خدایا من در کجای این امتحان، کوتاهی کردم که موفق نشدم فرزندم را با دست خودم، قربانی کنم تا به این واسطه، به ثواب اعظم مصیبت‌ها برسم؟» خدای متعال در جواب او فرمود: «ابراهیم! آیا خودت را بیشتر دوست داری یا پیامبر آخر الزمان را؟» ابراهیم (علیه‌السلام) عرض کرد: «پیامبر آخر الزمان را». خداوند فرمود: «فرزند خودت را بیشتر دوست داری یا فرزند پیامبر آخرالزمان را؟» عرض کرد: «فرزند پیامبر را -که سید الشهدا است- از اسماعیل خودم، بیشتر دوست دارم». آن‌گاه خداوند به او فرمود: «ابراهیم! نه تو، ظرف اعظم مصائبی و نه بزرگترین مصیبت‌‌ها، ذبح اسماعیل؛ بلکه ظرف اعظم مصائب، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است و اعظم مصائب، مصیبت سید الشهدا.
ابراهیم! تو به دستور ما و در راه محبت و برای تقرب به ما، اسماعیل را به مذبح ‌آورده‌ای؛ او را بندة خدا می‌دانی و احترام می‌کنی. حال این مصیبت، اعظم است یا مصیبت کسی که در فضایل، آن‌چنان از اسماعیل، برتر است که با هم قابل مقایسه نیستند، اما او را مثل گوسفند، سر می‌برند؟
ابراهیم! اگر می‌خواهی به ثواب اعظم مصائب برسی، باید مصیبت سید الشهدا را درک کنی که اگر توانستی به درک آن برسی، ثواب اعظم مصیبت‌ها را برده‌ای».

گاهی بلای یک شخص، نه تنها عامل نجات و ارتقای خود او، که سبب خیر برای اطرافیانش نیز می‌شود. برای مثال، ابتلای حضرت یعقوب (علیه‌السلام)، به نجات امت مصر، هدایت پسرانش و نیز نائل شدن حضرت یوسف (علیه‌السلام)، به مقام علم و نبوت و جایگاه عزیزی مصر، منجر شد. اگر چه صبر حضرت یوسف (علیه‌السلام) در برابر بلایای وارد شده بر خودش نیز، عامل مهمی در ارتقاء معنویش بود.

عاشورا نیز اگرچه ابتلا و امتحانی برای امام حسین (علیه‌السلام) و مردم زمان ایشان بود، اما در حقیقت، ضیافت گستردة خداوند، برای مؤمنان و صابران بوده و هست؛ چراکه علاوه بر درجاتی عالی که خداوند به واسطة بندگی و صبر امام و یارانش، به آنان عطا نمود، مصیبت سیدالشهدا (علیه‌السلام) - که اعظم مصیبت‌ها و بلایاست- می‌تواند وسیلة قرب انسان‌ها به خداوند متعال شود. البته این سخن به معنای آن نیست که چون سیدالشهدا در ضیافت است، پس باید بخندیم. این سخن، کاملاً باطل است؛ زیرا از بلا نمی‌توان با خنده، بهره‌مند شد. عاشورا ضیافت است؛ اما ضیافت بلا، که ورود آن- دست‌کم- با حالت بکاء است و اوج آن، جان‌دادن از شدت گریه.

سلوک به بلا، از مدخل گریه آغاز می‌شود. از این رو، امام سجاد (علیه‌السلام) در جواب اعتراض اطرافیان به شدت حزن و گریة ایشان، می‌فرمایند: «حضرت یعقوب (علیه‌السلام)، یک فرزندش غایب شد، آن‌چنان گریست که بینایی‌اش را از دست داد. من چه‌طور گریه نکنم در حالی‌که دیدم، در یک روز پدرم و شمار بسیاری از اهل بیتم را ذبح کردند؟»

واقعة عاشورا، بلایی بود که امام حسین (علیه‌السلام)، آن را به جهت هدایت ما، تحمل کرد. اگر انسان به چرایی وقوع آن حادثه پی ببرد، خدا را برای این مصیبت، حمد خواهد کرد و این، همان حمدی است که در سجدة آخر زیارت عاشورا به جا می‌آوریم.
در حقیقت، کشتی نجاتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)، امام حسین (علیه‌السلام) را ناخدای آن می‌دانند15، همان ابتلا و مصیبت عظیم ایشان است و بهترین راه‌ ورود به این کشتی، توجه به این مصیبت. لذا در زیارت عاشورا، پس از ابراز محبت می‌خوانیم: «و اسئل الله بحقکم و باشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم افضل ما یعطی مصاباً بمصیبته ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض». در اثر این مصیبت، شفاعت دنیایی و اخروی امام حسین (علیه‌السلام)، نصیب ما می‌شود. شفاعت دنیایی آن حضرت (علیه‌السلام)، آن است که حیات و ممات ما را برای خدا قرار می‌دهد و شفاعت اخروی ایشان، نجات از عذاب و عقوبت گناهان است و این، در واقع، کسب تمام خیر دنیا و آخرت است.

ابلیس، که پس از رانده شدن از درگاه خدا، فرصت چند دعای مستجاب را از خدا خواسته بود، یکی از خواسته‌های خود را برای کربلا نگه داشت. در روز عاشورا، هنگامی که حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام)، در گودی قتلگاه افتاده بودند و تشنگی بر ایشان فشار آورده بود، از خدا خواست که خورشید را با تمام توان بر حسین (علیه‌السلام) بتاباند و خورشید به گونه‌ای بر حضرت تابید که نگفتنی است. عطش مخصوص اباعبدالله (علیه‌السلام) که معصومین (علیهم‌السلام) روی آن حسّاس بوده‌اند و خدای متعال، روضه‌اش را برای حضرت آدم (علیه‌السلام) خوانده است، نتیجة این گرماست.

در همان حال، جبرئیل اجازه گرفت و میان خورشید و حضرت حائل شد؛ اما حضرت فرمود: «کیست که بین من و حبیبم، حائل شده است؟ ای جبرئیل! کنار برو».

بنابراین ابلیس، تمام توان خود را به کار گرفت که نقطه‌ضعفی از سید الشهدا (علیه‌السلام) بگیرد اما ایشان، با تمام وجود، او را زمین‌گیر کرد و سرانجام، این عبودیت محض، محور عبدویت و تهذیب، در تمامی ادوار شد.

اقتباسی از مقاله سلوك با عاشورای حسینی تا خیمه مهدوی حجت الاسلام میرباقری