طوبی سلام من تحصیلات حوزوی دارم و رشته تخصصی ام کلام اسلامی هست خدمت دوستان عزیز مراجعه کننده هستم http://toobaa.mihanblog.com 2018-12-18T09:18:54+01:00 text/html 2011-08-22T19:47:58+01:00 toobaa.mihanblog.com دعاى دهه آخر ماه مبارك رمضان http://toobaa.mihanblog.com/post/48 <font size="4"> </font><div style="text-align: justify;"><font size="4"><p dir="rtl"> ابن ابى عمیر از صادق آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین روایت مى‏كند كه حضرت فرمود: «تقول فى العشر الاواخر من شهر رمضان كل لیلة: «اعوذ بجلال وجهك الكریم ان ینقضى عنى شهر رمضان او یطلع الفجر من لیلتى هذه و لك قبلى تبعة او ذنب تعذبنى علیه یا رحمن یا رحیم‏» در دهه آخر از ماه مبارك رمضان هر شب مى‏گویى، پناه مى‏آورم به جلال و جمال كریمت، از اینكه سپرى شود ماه رمضان از من، یا صبح امشبم بدمد، در حالى كه تراست از ناحیه من گناهى یا بدى و دینى كه عذابم كنى بر آن، اى رحمان و رحیم.</p><p dir="rtl">این دعا در كتاب شریف من لا یحضره الفقیه و مفاتیح الجنان، قسمت اعمال شبهاى دهه آخر ماه رمضان، آمده است. </p> <p dir="rtl"><font><font size="4">روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم صفحه 228 </font></font> </p></font> </div> text/html 2011-02-17T14:13:25+01:00 toobaa.mihanblog.com مختصری ازجریان شیطان پرستی غربی http://toobaa.mihanblog.com/post/47 <div style="text-align: justify;"><font size="3">یکی از خطراتی که بشریت کنونی را در معرض نابودی و پوچ گرایی کامل قرار داده است تبلیغات گستردۀ گروههای شیطان پرست در نقاط مختلف دنیا است.</font><br><font size="3">جریان شیطان پرستی از آن جهت حائز اهمیت است که نوک حملۀ آن به سمت تعالیم همۀانبیاء است و خطر آن تنها جهان اسلام را در معرض خطر قرار نداده است لذا لازم است گوشه ای از تاریخ و عقاید آنان را هر چند به مقدار مختصر بدانیم .ابتداء باید بدانیم که طبق یک تعریف شیطان پرستی یک حرکت و جریان دینی و فلسفی معنویت گرا است که خاستگاه آن آمریکا و تکمیل آن در انگلستان بوده است .</font><br><font size="3">این جریان را از آن جزو جریانات معنویت گرا قرار گرفته که گروهی از آنان معتقد به&nbsp; ما فوق طبیعت‌اند «هرچند گروهای حاضر منکر هر امر غیر مادی هستند» لذا بخاطر این جهت جزو جریانات معنویت گرا به معنای اعم آن قرار گرفته‌اند.</font><br><br></div> text/html 2011-01-23T03:28:08+01:00 toobaa.mihanblog.com حضور قلب در نماز http://toobaa.mihanblog.com/post/46 <font style="font-family: arial; font-size: 15px; font-weight: bold; color: navy;">چرا در نماز حضور قلب نداریم و چه كنیم كه حضور قلب داشته باشیم؟</font> text/html 2011-01-23T03:26:43+01:00 toobaa.mihanblog.com تشویق کودکان به نماز http://toobaa.mihanblog.com/post/45 <font style="font-family: arial; font-size: 15px; font-weight: bold; color: navy;">بفرمایید از چند سالگى و به چه طریق او را تشویق یا اجبار به نماز و عبادات نماییم؟</font> text/html 2011-01-23T03:24:50+01:00 toobaa.mihanblog.com جذب دیگران به نماز http://toobaa.mihanblog.com/post/44 <font style="font-family: arial; font-size: 15px; font-weight: bold; color: navy;">اگر شما با كسانى روبرو شوید كه نماز نمى‏خواند ولى به روزه گرفتن و مسلمان بودن معتقد است، براى جذب او به نماز چه اقدامى مى‏كنید؟</font> text/html 2011-01-22T05:28:51+01:00 toobaa.mihanblog.com چرا اسلام چند همسری را برای مردان اجازه داده ولی چند شوهری را اجازه نداده http://toobaa.mihanblog.com/post/43 <div style="text-align: justify;"><font size="3">در مورد چند همسری برای مرد چند نکته و بعد در مورد چند شوهری نیز چندین مطلب عرض می کنم<br>چند همسری همانند نماز قانونی نیست که تحت هر شرایطی باید انجام شود بلکه یک قانون برای جلوگیری از ایجاد بن بست در جامعه است&nbsp; اگر فرض شود که روزی تعداد زنها زیادتر از مردها نیست نه تنها اسلام توصیه نمی کند بلکه عقلا هم چند همسری ممکن نخواهد بود چرا که در این صورت زنی نخواهد بود که مرد با انها ازدواج مجدد انجام دهد .<br>هرچند به طور معمول مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آنها تشكیل می‏دهند <br>و گذشته از این بقای غریزۀ جنسی مردان از زنان طولانی‏تر است؛ زیرا اکثر زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست می‏دهند، در حالی كه در مردان چنین نیست.<br>همچنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی كه در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.<br><br><span style="font-weight: bold;">یک تحلیل ساده :</span><br>زنانی كه به علل گوناگونی همسران خود را از دست می‏دهند اگر تعدد زوجات نباشد، چه اتفاقی می افتد ؟ ما ناچاریم یكی از راه های زیر را انتخاب كنیم:<br><br>أ.مردان تنها به یك همسر در همۀ موارد قناعت كنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سركوب كنند.<br><br>ب.مردان فقط دارای یك همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی كه بی شوهر مانده‏اند، به شكل معشوقه برقرار سازند.<br><br>ج.كسانی كه قدرت دارند بیش از یك همسر را اداره كنند و از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشكلی برای آنها ایجاد نمی‏شود، نیز قدرت بر اجرای كامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود كه بیش از یك همسر انتخاب كنند.<br><br><span style="font-weight: bold;">راه اوّل</span> ، گذشته از مشكلات اجتماعی اش، با فطرت و غرایز و نیازهای روحی و جسمی بشر مخالف است .چرا که باید عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم، اما این مبارزه‏ای است كه پیروزی در آن نیست.به فرض كه این طرح عملی شود، جنبه‏های غیر انسانی آن بر هیچ كس پوشیده نیست.<br><br>چند همسری اتفاقا برای احقاق حق زنان هست چرا که افرادی که ندای حقوق زنشان بلند هست اصلا به این مساله توجه ندارند که زنان بیوه ویا دخترانی که سنشان بالا رفته و دیگر امید ازدواج با پسر مجرد را ندارند نباید نادیده گرفته شوند و در ضمن باید متذکر شوم که نیاز اینها صرفا خوراک و پوشاک و مسکن نیست بلکه انسان هستند و نیازهای روحی و عاطفی و همچنین جنسی نز دارند و لذا&nbsp; به تعدد همسر در موارد ضرورت نباید تنها از نگاه همسر اوّل مورد بررسی قرارگیرد ، بلكه از دریچۀ چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد.آنها كه مشكلات همسر اوّل را در صورت تعدد زوجات عنوان می‏كنند، كسانی هستند كه یك مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یك زاویه نگاه می‏كنند؛ زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اوّل، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت كنیم.<br><br>اگر راه دوم را انتخاب كنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی كه به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار می‏گیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای؛ چنان كه شخصیت آنها پایمال شده است. اینها اموری نیست كه انسان آگاه آن را تجویز كند.<br><br>بنابراین، تنها راه سوم می‏ماند كه هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داده شود و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان جلوگیری شود و جامعه از گرداب گناه بیرون آید.<br><br><span style="font-weight: bold;">اما چند شوهری</span><br>چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، كه با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت كرده است كه زن بیش از مرد خواهان تك همسری است و لذا در جائی جا نیفتاده <br>از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد كه گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد كه قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداكاری نماید و غمخوار او باشد.<br><br>زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداكاری یك مرد را نسبت به خود جلب كند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.<br><br>علاوه بر این ، یكی دیگر از مشكلاتی كه در صورت چند همسری برای زنان ذكر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.بر فرض که بپذیریم علم بتواند تشخیص دهد که این بچه به دنیا امده برای کدام شوهر هست که این کار عملا در خیلی از جاها ممکن نیست و همچنین بر فرض ممکن بودن تا زمان مشخص شدن و یا زمانی که کسی بخواهد به ناحق و زور و تهدید صاحب آن فرزند شود کاربردی نخواهد داشت و گذشته از این مساله ، اسلام به بهداشت نسل نیز اهمیت زیادی می دهد که چند شوهری با با این مساله مخالف است<br><br>اما در مورد ازمایش و تشخیص فرزند <br>اولاً:همان گونه كه دانشمندان می گویند:نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا … وجود دارد.<br><br>ثانیاً:مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست كه با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد كه پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی كه اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود<br>در این مقاله از سایت اسلام کوئست استفاده شده است <br></font></div> text/html 2011-01-22T04:18:47+01:00 toobaa.mihanblog.com چرا امام جواد ع با ام فضل ازدواج کرد؟ http://toobaa.mihanblog.com/post/42 <div style="text-align: justify;"><font size="3"><br>ازدواج ایشان را از دو منظر مامون و خود امام ع می توان بررسی کرد <br><br>هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد.<br><br>اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.<br><br>مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.<br>مأمون قصد داشت با اعلام این تزویج، با این که با مخالفت عباسیان رو به رو مى شود (و مصلحت در برگزارى جلسات علمى و رو به رو کردن حضرت با یحیى بن اکثم - عالم برجسته سنّى - نقطه ضعفى از امام جوادعلیه السلام به دست آورد و باعث رسوائى آن حضرت شود) یا با&nbsp; سرباز زدن از پذیرش آن ازدواج، بهانه دیگرى بر علیه آن حضرت کسب کند.<br><br>امّا حضرت جواد علیه السلام با آگاهى کامل از توطئه هاى مأمون، ازدواج را رد نکرد و با حضور در جلسات علمى که حکومت در برپایى آن نقش داشت، باعث اشتهار بیشتر آن حضرت گردید، به گونه اى که با خردسالى اش در دانش زبانزد خاصّ و عام گردید و موافق و مخالف، دوست و دشمن به علم و فضل او معترف شدند و شیعیان آن حضرت موقعیّت والایى یافتند. همان گونه که پدرش امام رضاعلیه السلام درباره وى فرموده بود: این، مولودى است که در اسلام پرخیر و برکت تر از او زاده نشده است.( بحارالانوار، ج 50، ص 20)<br><br>و چه بسا پذیرش این ازدواج تحمیلى از سوى حضرت، موجب به وجود آمدن زمینه اى براى این اشتهار و نقش بر آب شدن تمام نقشه هاى شوم مأمون باشد.( زندگانى سیاسى امام جواد(ع)، ص 105)<br><br>در روایت آمده: مأمون درباره ابوجعفر (امام جوادعلیه السلام) به هر حیله اى دست زد، اما به هیچ نتیجه اى نرسید(بحارالانوار، ج 50، ص 61.)؛ بلکه تمام حوادث موجب عظمت و شهرت بیشتر آن حضرت گردید.<br><br>یکى از عللى که معتصم - خلیفه عباسى - بعد از مأمون نتوانست وجود پربرکت امام جوادعلیه السلام را تحمّل کند، همین اشتهار وى و پیروان آن حضرت بود. از این رو، نقشه مسموم ساختن آن حضرت را به کمک امّ الفضل پیاده کرد.<br><br>یکی از اهداف مأمون، عوامفریبى بود؛ چنانكه گاهى مى‏گفت: من به این وصلت اقدام كردم تا ابو جعفر - علیه السلام - از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ كودكى باشم كه از نسل پیامبر ص و على بن ابى طالب - علیه السلام - است. اما خوشبختانه این حُقّه مأمون نیز بى نتیجه بود زیرا دختر مأمون هرگز فرزندى نیاورد!( ابن واضح، تاریخ یعقوبى، نجف، المطبعْ الحیدریْ، 1384 ه'. ق، ج 3، ص 189 - ابن شهر اشوب، مناقب آل أبى طالب، قم، المطبعْ العلمیْ، ج 4 ص .380 مأمون قبلاً هم به همین منظور یكى از دختران خود را به امام هشتم تزویج كرده و در آن مورد نیز ناكام مانده بود!) و فرزندان امام جواد - علیه السلام - همگى از همسر دیگر امام بودند.<br><br><span style="font-weight: bold;">از منظر امام جواد ع</span><br>نکته:ازدواج با زنهای نامناسب اختصاصی به امام جواد ع ندارد و در مورد برخی دیگر از معصومین همانند خود رسول اکرم ص نیز وجود دارد همانند ازدواج پیامبر با عایشه و ازدواج امام حسن ع با جعده که قاتل ایشان نیز هست و یا ازدواج امام رضا ع با ام حبیبه دختر مامون و یا حتی در باره برخی انبیای الهی نیز اتفاق افتاده همانند همسر نوح و لوط که در قران از انها به بدی یاد شده است حال با این وصف باید دید علت چیست ؟<br><br>از آنجا كه بى هیچ شكى، امام اهداف و مقاصد واقعى مأمون را از این گونه كارها مى‏دانست و نیز مى‏دانست كه او همان كسى است كه مرتكب جنایت بزرگ قتل پدرش امام رضا - علیه السلام - شده، این سوال مطرح می شود که چرا به این ازدواج تن داد؟<br>با توجه به سابقه مامون در این کار که در مورد امام رضا ع نیز چنین کاری کرده بود و دخترش ام حبیبه را به عقد امام رضا ع دراورده بود و با توجه به اینکه قصد مامون درمورد امام رضا ع که به چه نیتی او را به طوس فرخواند و با تهدید ایشان را به انجا اورد و دخترش ر ا به عقد ایشان دراورد در مورد امام جواد ع نیز همین مطلب صادق است و لذا به نظر مى‏ رسد كه موافقت امام با این ازدواج&nbsp; بر اثر فشارى بوده است كه مأمون از پیش بر امام وارد كرده بوده است.<br><br><span style="font-weight: bold;">سوال :</span><br>از کجا معلوم که این ازدواج بر اثر اجبار و فشار مامون بوده است؟<br><span style="font-weight: bold;">جواب :</span><br>از انجا که امام ع می دانست </font><font size="3">تناسبی با دختر مامون ندارد و نیز می دانست </font><font size="3">که مامون پدر بزرگوارش را به شهادت رسانده است در حالی که افراد عادی همانند من و شما ازدواج با دختر کسی که قاتل پدرش می باشد را نکوهش&nbsp; می کنیم ایا شخصی مانند امام جواد ع&nbsp; این مساله را نمی داند و یا ان را ناپسند نمی داند؟ برخورد امام ع نیز شاهد این مطلب هست که ایشان از این وصلت ناراضی بوده است <br><br>چند شاهد برای این مطلب:<br>1.جوّ اختناق و وحشتى که مأمون ایجاد کرده بود، به حدّى بود که امام جوادعلیه السلام که وقتى لقب امیرالمؤمنین که جز بر على بن ابى طالب علیه السلام حتّى به ائمّه معصومین دیگر نمى دادند، به مأمون بدهد، و در ابتداء خطبه عقد، در جواب مأمون که پرسید: آیا خود خواستگارى مى کنى؟ امام جوادعلیه السلام بفرماید: آرى یا امیرالمؤمنین...( ارشاد، ج 2، ص 273.)<br>این تعبیر در جواب شخصى مثل مأمون، حاکى از جوّ اختناق و وحشت است که امام جوادعلیه السلام را به تقیّه وادار مى کند و مجبور به پذیرش پیشنهادهاى مأمون مى نماید.<br>2.«حسین مكارى»، یكى از یاران امام جواد، مى‏ گوید: در بغداد خدمت امام جواد - علیه السلام - شرفیاب شدم و زندگیش را دیدم. در ذهنم خطور كرد كه، «اینك كه امام به این زندگى مرفّه رسیده است هرگز به وطن خود، مدینه، باز نخواهد گشت». امام لحظه‏اى سر به زیر افكند، آنگاه سر برداشت و در حالى كه رنگش از اندوه زرد شده بود، فرمود: اى حسین! نان جوین و نمك خشن در حرم رسول خدا ص نزد من از آنچه مرا در آن مى‏بینى محبوبتر است. به همین جهت امام در بغداد نماند و با همسرش «ام الفضل» به مدینه بازگشت و تا سال 220 همچنان در مدینه مى‏زیست.( بحار الأنوار،ج 50، ص 48)<br>3. ام فضل یک بار نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد ولی مأمون در جواب او نوشت: ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایت ها نکن.(</font>الارشاد، ص 323.<font size="3">)<br><br></font></div> text/html 2011-01-16T19:52:33+01:00 toobaa.mihanblog.com دعای غریق http://toobaa.mihanblog.com/post/41 <div style="text-align: justify;"><font size="2">یونس بن عبد الرحمن از عبد اللَّه بن سنان روایت كرده كه حضرت صادق (ع) فرمود: به این زودى براى شما شبهه‏اى پیش خواهد آمد كه نه علم خروج از آن را دارید و نه امامى (حاضر) هست كه شبهه را براى شما حل كند، و در سرگردانى خواهید ماند افرادى كه بخواهند از این گونه شبهات رهائى پیدا كنند باید دعاى غریق را بخوانند، گوید: عرض كردم دعاى غریق كدام است؟ فرمود: می گوئى: <span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 153, 0);">«یا اللَّه یا رحمان یا رحیم، یا مقلّب القلوب ثبّت قلبى على دینك»</span> گفتم: «یا مقلّب القلوب و الابصار ثبّت قلبى على دینك» فرمود: خداوند مقلب قلوب و ابصار هست و لیكن همان طور كه من دستور دادم قرائت كن و بگو: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبى على دینك»</font><br><font size="2">كمال الدین-ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص 21. </font></div> text/html 2011-01-13T13:54:28+01:00 toobaa.mihanblog.com استاد فاطمی نیا: پس کی می خواهیم متحول بشویم؟ http://toobaa.mihanblog.com/post/40 <div style="text-align: justify;"><font size="2">نکات برگزیده زیر از بعضی سخنرانی های استاد فاطمی نیا در سال 85 استخراج شده است که امید است مورد استفاده خوانندگان عزیز قرار گیرد و چراغ راهمان باشد. </font></div> text/html 2010-11-22T17:33:49+01:00 toobaa.mihanblog.com ارتداد http://toobaa.mihanblog.com/post/39 <div style="text-align: justify;"><font size="2">ارتداد<br>ارتداد در لغت به معنای بازگشت ورجوع است(لسان العرب ،ج3 ، ص 174 و الصحاح ج 2 ،‌ص 473)<br>در قران نیز به همین معنا امده است<br>&nbsp;<br>وَمَنْ یرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِینِهِ فَیمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ... (البقرة/217)<br><br>وَدَّ كَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَینَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ(البقرة/109)<br><br>مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ(النحل/106)<br><br>كَیفَ یهْدِی اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِیمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَینَاتُ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(آل عمران/86)<br><br>یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ یرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِیمَانِكُمْ كَافِرِینَ(آل عمران/100)<br><br>یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ كَفَرُوا یرُدُّوكُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ(آل عمران/149)<br><br>ارتداد در اصطلاح دینی، به دین دیگری درآمدن است و در فقه اسلامی بازگشت از اسلام و قبول كردن آئینی دیگر (مغنی ج10 ص 74شرایع الاسلام)<br>اقسام مرتد<br>1. فطری : كسی كه از والدین مسلمان به دنیا امدهو بعد از بلوغ ائین اسلام را اظهار كرده و بعد از دین اسلام برمی گردد<br>2.ملی : كسی كه از والدین غیر مسلمان به دنیا بیاید و بعد مسلمان شده و بعد از دین اسلام بر می گردد <br>احكام مرتد:<br>فطری:<br>1. مرتد فطری مرد: اگر واقعا توبه كند توبه اش نزد خدا پذیرفته است اما در هر صورت كشته می شود<br>2. مرتد ملی مرد :اگرتوبه كند پذیرفته می شود و حكم قتل از او برداشته می شود<br>ولی اگر توبه نكند حكمش اعدام است<br>3. مرتد زن (ملی یا فطری) :زن در هر دو صورت اگر توبه كند توبه اش پذیرفته می شود وگرنه حبس و تعزیر می شود ( تحریر الوسیله ج2 ص 329)<br>عوارض ارتداد:<br>1.فسخ عقد ازدواج بدون طلاق، بی اعتبار شدن مالكیت اموال<br>2.در برخی دیگر اگر توبه كند پاك است عباداتش مقبول و اموال جدیدش را مالك خواهد شد <br>ملاك تحقق ارتداد شرعی:<br>ارتداد از نوع توقف و تردید نیست بلكه از سنخ انكار و نفی است <br>مرتد كسی است كه با لجاجت و سرسختی اصول دین را كه نزد همه مذاهب اسلامی مورد پذیرش است&nbsp; و یا اموری كه دینی بودن ان بدیهی است را انكار كند<br>ارتداد وقتی محقق می شود كه انكار ضروری دین ملازم با انكار اصول دین باشد و مرتد به این مساله متوجه و ملتزم باشد اما اگر از روی شبهه و یا جهل و عصبانیت باشد حد برداشته می شود بر طبق قاعده الحدود تدرء بالشبهات<br>نكته: كسی كه به یكی از ضرریات دین عمل نمی كند اما نه از روی انكار بلكه با اینكه ان حكم را قبول دارد ولی به ان پایبند نیست از روی غفلت و یا جهل به عواقب سوء ان به چنین شخصی مرتد گفته نمی شود مانند كسی كه حجاب خود را رعایت نمی كند<br>اسلام به تحقیق و انتخاب آگاهانه و با بصیرت دعوت می كند در قران در چند ایه به این مطلب اشاره شده و آن را مقدمه ایمان می شمارد: <br>وَلَا تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا(الإسراء/36) <br><br>وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یضِلُّوكَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یخْرُصُونَ(الأنعام/116)<br><br>الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ(الزمر/18)<br><br>(اصول كافی ج 2 ص 425)<br>و به مشركین برای مطالعه دین پناه داده (توبه 6)<br>سوال با اینكه شما می گوئید اسلام انتخاب اگاهانه و ازادانه را پیشنهاد می كند و قران می فرمائید لااكراه فی الدین پس چرا مرتد را اعدام می كنند<br>جواب : آیه در مقام بیان خارج بوده و لذا معنای ایه این چنین است كه اصلا امكان ندارد اكراه در دین صورت بگیرد چرا كه امور قلبی اكراه بردار نیستند مانند اینكه به كسی بگوئیم تو حتما باید فلانی را دوست داشته باشی در حالی كه محبت نسبت به كسی با اكراه و اجبار قابل تحقق نیست و اگر خود شخص از فردی به خاطر مواردی مانند اخلاق و یا ظاهر زیبا و ... خوشش بیاید خود به خود نسبت هب او محبت پیدا می كند <br>اما چرا مرتد باید اعدام شود؟<br>با توجه به تفصیلی كه قبلا در مورد حكم مرتد گفتیم اینك به علت این حكم می پردازیم:<br>گفته شد كه اسلام طرفدار تحقیق و انتخاب آگاهانه و با بصیرت است اما تحقیق هم دارای شرایط و ضوابطی هست كه باید رعایت شود(زمر 18) چرا كه اگر تحقیق روشمند نباشد و اصول و قواعد ان رعایت نشود عقلا قابل پذیرش نبوده و برای فرد محقق حجت نمی باشد<br>در مورد ارتداد باید بگوئیم كه صرف تغییر عقیده و یا شك در دین مستوجب كفر و ارتداد نیست و شكدر یكی از ضروریات دین برای شروع به تحقیق حتی خوب هم هست<br>طبق گفته مرحوم علامه جعفری : شك گذرگاهی خوب و ایستگاهی بد است<br>بله شك از این جهت كه انسان را به فكر تحقیق و بررسی و متقن كردن عقاید و باور ها می اندازد ستودنی است ولی اگر انسان در این شك بماند موجب هلاك و گمراهیست<br>سوال : اگر كسی با تحقیق به دینی غیر از دین اسلام رسید چرا باید كشته شود؟<br>جواب : اولا در مورد حكم اعدام مرتد باید بگوئیم كه هر كسی كه از دین ولو با تحقیق بر می گردد كشته نمی شود و شرط اعدام مرتد این هست كه بر اساس باور خود در جامعه اسلامی شروع به اعلان و تبلیغات سوء كند و به ترویج این افكار و عقاید بپردازد مستوجب قتل می شود<br>حال حكمت این حكم چیست؟<br>در هر جامعه ای با توجه به دین وفرهنگ پذیرفته مردم ان جامعه یك فرهنگ مقوبل و عمومی وجود دارد كه مخالفت با این فرهنگ مورد پذیرش مردم ان جامعه نیست <br>هرچند قبول داشتن یا نداشتن یك فرهنگ یا دین خاص جزء حقوق فردی است اما وقتی با حقوق و مصالح اجتماعی در تعارض باشد كما اینكه رواج عقاید مخالف هم جزء همین است ، مصالح عمومی مقدم داشته خواهد شد <br>كما اینكه جاسوسی با توجه به اصل آزادی فردی جرم نیست اما چون به ضرر جامعه است بدترین مجازات ها را دارد <br>در روایت به كسی را كه در جامعه تبلیغات سوء می كند به كسی تشبیه شده كه در داخل كشتی نشسته و می خواهد جای خود را سوراخ كند هر چند كه فقط جای خود را سوراخ می كند اما با این كار همه ساكنان كشتی را به ورطه هلاكت و نابودی می كشاند<br>اگر كسی به جان و مال مردم اسیب می زند و برای انها حرمتی قائل نیست مردم چه انتظاری از حكومت دارند در حالی كه مسائل دینی بسی مهمتر از مسائل مالی و حتی جان هست<br>ارتداد ترویج و ایجاد بی دینی و سبب ایجاد شك در دل مومنا&nbsp; است افرادی كه بعضا شاید قدرت تحلیل مسائل را ندارند و نمی توانند در مباحث بعضا تخصصی دین وارد شده و نظر دهند كه با این كار در دل این ها شك افتاده و ایمانشان سست می شود پس حكم ارتداد در واقع دفاع از اصیل ترین حق جامعه انسانی است و این یك اصل عقلانی و پذیرفته شده همه مكاتب حقوقی و فلسفیست <br>اگر فردی مرتد شود و اظهار نكند و یا لااقل تبلیغ ننماید حكومت اسلامی با او ملایم برخورد می كند ولی ارتدادهای گروهی و سامان یافته همانطور كه در عصر رسول خدا انجام می شد چیزی جز تحقیر دین و ایجاد شكاف در جامعه و تشویق ناآگاهان به پیوستن به آنها و تشویش اذهان افراد معمولی جامعه نبوده (ال عمران 72)و قابل گذشت و اغماض نمی باشد<br>ارتداد همانند ویروسی مسری است كه می خواهد جامعه را آلوده كند <br>سوال :چرا وقتی در جامعه های غری با افراد تازه مسلمان شده برخورد می كنند داد شما در می اید و خواستار رهائی انان می شوید ولی در جامعه اسلامی اگر كسی مرتد شد باید كشته شود؟<br>جواب: اولا براساس حقوق بشری كه مورد قبول خود جوامع غربی است&nbsp; یكی از مواد ان حق ازدی انان هست این چنین برخورد ها با مبنای خودشان ناسازگار است <br>ثانیا:نگاه دوگانه جامعه مسیحی با این مساله نیز خود جای تامل دارد<br>جامعه مسیحیان حكم ارتداد اسلام را به چالش می كشند و اگر یك فرد مسیحی مسلمان شود او را از هستی ساقط می كنند اما اگر یك مسلمان مسحی شود ندای حقوق بشر سر می دهند و بحث آزادی را مطرح می كنند ایا این یك بام و دو هوا نیست؟ (بقره 217)<br>اخراج از كار، محرومیت از ارث ، بیرون كردن از خانه منع ازدواج دختر مسیحی با مرد مسلمان شده و ...<br>هنوز مرگ مشكوك ادواردو مانیلی از اذهان مردم دنیا پاك نشده<br>حال شما قضاوت كنید<br>مجدی علام مسلمان نمای مصری تبار كه طبق گفته خود نه نماز می خوانده و نه روزه می گرفته و به مواضع اسلام ستیزانه و طرفداری از اسرائیل شهرت دارد به ظاهر اسلام نداشته اش را ترك گفته و مسیحی شده كه در حقیقت اصلا مسلمان نبوده تا از دین خارج گردد <br>اما نكته قابل تامل داستان در این جاست كه وی توسط بندیكت پاپ واتیكان غسل تعمید داده می شود و به صورت زنده در 57 تلوزیون معروف جهان نشان داده می شود در حالی كه ادعای گفتگوی ادیان و موضوع مشترك برای گفتگو در میان ادیان است كه با این كار نفاقت خود را نشان می دهد<br>حال قضاوت با خود شما <br>در این نوشته از منابع زیر استفاد شده است<br>1.دانشنامه كلام اسلامی<br>2.مجله كلام اسلامی شماره 65 و 69<br>3.آزادی و دموكراسی از دیدگاه اسلام و لیبرالیسم ، علی ربانی گلپلیگانی <br>&nbsp;</font></div> text/html 2010-11-14T20:40:25+01:00 toobaa.mihanblog.com تزلزل ایمان در اثر برآورده نشدن دعا ها http://toobaa.mihanblog.com/post/38 پرسش:<br>مدت خیلی زیادی است که جهت رفع مشکل مادی پدر شب و روز از هیچ دعایی فروگذار نکردم و چون جوابی نگرفته ام به لحاظ ایمانی متزلزل شدم، راهنمایی ام کنید.<br><br> text/html 2010-11-14T20:36:49+01:00 toobaa.mihanblog.com شرایط و راههای استجابت دعا http://toobaa.mihanblog.com/post/37 پرسش:<br>چرا گاهی اوقات هر چه خدا رو صدا می زنیم حس می کنیم صدای ما را نمی شنود مثلا گروهی می گویند ما فلان دعا را خواندیم و حاجت گرفتیم ولی هر کدام را امتحان کردم جواب نداد. حتی دعاهایی در مورد مسایل غیر دنیایی، حتی در رابطه با خود خدا اما دریغ از یک اشاره و یک جواب. من بدم ولی خدای من که از این حرفها بزرگتره. اینارو می دونم ولی علت جواب نگرفتنم را نمیدونم؟ حس می کنم اصلاً صدایم بهش نمیرسه کمکم کنید تا شاید روحیه بگیرم گاهی اوقات از خودم متنفر می شوم.<br><br> text/html 2010-11-14T20:18:12+01:00 toobaa.mihanblog.com چرا دعامون مستجاب نمیشه http://toobaa.mihanblog.com/post/36 <div style="text-align: justify;">اگه خدا صدای ما را می شنوه، به دعا و درخواست ما آگاهه ، توانایی اجابت هم داره و خودش فرموده: از من بخواهید تا اجابت كنم. پس چرا برخی اوقات شاهد اجابت سریع دعاهای خودمون&nbsp; نیستیم؟ یعنی خدا ما را فراموش كرده ؟ می دانیم كه فراموشی در خداوند راه نداره. پس علتش چیه؟<br><br>زمینه به ثمر نشستن درخت دعا و نیایش چند چیز است كه بدون فراهم آمدن آن ها, اجابتی كه مد نظر نیایشگر است، محقق نخواهد گشت که عبارتند از<br><span style="font-weight: bold;">1- رفع موانع.</span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;">2- ایجاد شرایط.</span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;">3- رعایت آداب .</span><br style="font-weight: bold;"><span style="font-weight: bold;">4- شرایط خواسته</span><br>البته اگر موانع آن رفع و شرایط رعایت شود و با حکمت و مصلحت الهی منافات نداشته باشد, اجابت انشاءالله حتمی است و رعایت آداب جنبه کمکی دارد و در تسریع اجابت موثر است و نه در اصل اجابت.</div> text/html 2010-11-08T20:00:12+01:00 toobaa.mihanblog.com مرگ ناگهانی http://toobaa.mihanblog.com/post/35 دعایی برای مبتلا نشدن به مرگ ناگهانی که مستحب است بعد از هر نماز بخوانیم؛ <br><div style="text-align: justify;"><span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 153, 0);">«اللهم إن رسولك الصادق المصدق صلواتك علیه و آله قال إنك قلت ما ترددت فی شی‏ء أنا فاعله كترددی فی قبض روح عبدی المؤمن یكره الموت و أنا أكره مساءته. اللهم فصل على محمد و آل محمد و عجل لأولیائك الفرج و النصر و العافیة و لا تسوؤنی فی نفسی‏»</span><br>بحارالأنوار، ج25 ص336. </div> text/html 2010-11-08T19:28:32+01:00 toobaa.mihanblog.com خدا که می داند عده ای کافر خواهند شد چرا آن ها را خلق می کند تا در اخرت عذاب ببینند؟ http://toobaa.mihanblog.com/post/34 <div style="text-align: justify;">خداوند از همه اسرار ما با خبر است و می داند سر انجام کار بنده اش چه می شود،( بهشتی است یا جهنمی)پس چرا بنده گناهکارش را به جهنم می فرستد تا عذاب ببیند؟<br><br>انسان حس فطری خداجوئی و خداشناسی دارد و این سرمایه اصلی ما برای رسیدن به کمال است و مایه اصلی ایمان اوردن ما نیز همین فطرت است . هدف از آفرینش انسان ها و اجنه در قران عبادت و بندگی است«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (سوره ذاریات آیه 56) چون خدا نیازی به عبادت ما ندارد «إِن تَکفِرُوا أَنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فإنَّ اللّه لَغَنیٌ حَمید»(سوره ابراهیم آیه 8)<br>غرض و غایت از خلق برای ما مخلوقات است نه خداوند متعال.<br>من نکردم خلق تا سودی کنم<br>بلکه بر بندگان جودی کنم<br><br><font size="2"><span style="visibility: visible; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;" id="main"><span style="visibility: visible;" id="search"><span dir="rtl"><em></em></span></span></span></font>خداوند متعال هستی مطلق است و پاک و منزه از آن است که هدفی بیرون از ذات خود داشته باشد چون غنی محض است ولی خدای حکیم از آفرینش انسان هدفی دارد که آن کمال خود عباد است و آن هدف درسایه عبادت به وجود می آید.<br><br>دنیا محل امتحان انسان است «اَلَّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیَوه لِیَبلُوَکُم أیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً و هُوَ العزیزُ الغَفُور» :«همان کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک بهتر عمل می کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.» (سوره ملک آیه 2) <br><br>خداوند موجودات را با ربوبیتش پرورش داده از نقص به کمال می برد و این هدف عبودیت و بندگی ماست و این است فلسفه عبادات و نیایشهای ما. به این ترتیب نتیجه می گیریم که هدف آفرینش ما پیشرفت و تکامل هستی ماست .تکامل ما انسانها در گرو اصل وجود ماست و این قدم اول برای مسیر تکامل است و تکامل ما در گرو، داشتن امکاناتی هست که خدا به ما داده است مانند عقل، احساسات و عواطف ، اراده و اختیار و&nbsp; ...پس هدف نهایی آفرینش عبادت می باشد و&nbsp; مفهوم آن تکامل انسان است.<br><br>از امام موسی بن جعفر (علیه السلام) سوال کردند معنی این سخن پیامبر چیست که فرموده « اِعمَلُوا فَکل میسر لما خَلَقَ لَه » كار كنید; هر كس امكان انجام كارى را كه براى آن آفریده شده است دارد» امام فرمودند :« اِنَّ اللّه عزَّوَجلَّ خَلَقَ الجِنَّ و الإنسَ لِیَعبُدُوهُ ، وَلَم یَخلُقُهُم لیعصوه و ذلک قوله عَزَّوجََّل و ما خَلَقتَ الجِنَّ و الإنسَ الا لِیعبدون فیسر کَلّا لَمّا خَلَقَ لَه ،فَوَیلٌ لِمَن استَجَب العمی عَلَی الهُدَی » «خداوند بزرگ جن و انس را برای این آفریده که او را عبادت کنند ، برای این نیافرید که نافرمانیش نمایند و این همان است که می فرماید :« و ما خلق الجن و الإنس الا لیعبدون » و چون آنها را برای اطاعت آفریده راه را برای رسیدن به این هدف برای آنها آسان کرده و هموار ساخته ، <span style="font-weight: bold;">پس وای به حال کسی یا کسانی که چشم بر هم گذارند و نابینایی را بر هدایت ترجیح دهند</span>» .<br><br>خداوند انسان را برای اطاعت و بندگی ساخته و امکانات ان را نیز در اختیار او قرار داده شخصی از امام صادق (علیه السلام ) در مورد تفسیر آیه « و ما خلقت الجن و الإنس الا لیعبدون » سوال کرد امام فرمودند :« خَلَقَهُم لِلعِبادَه » آنها را برای عبودیت آفریده است . عرض کرد آیا گروه خاصی منظور است یا همه مردم ؟ که امام در جواب فرمودند : همه مردم .<br><br>آفرینش لازمه خداوندی خداست زیرا او کمال مطلق است و هر کمالی را داراست یکی از کمالات او فیاض بودن است و به اقتضای فیاضیتش می آفریند ، به عبارت دیگر خداوند متعال با صفات کمالش علت آفرینش است و با وجود علت ،وجود معلول تخلف ناپذیر است،پس آفرینش لازمه خداوندی اوست.<br><br>آفرینش ما به اختیار خودمان نبوده است ؛ پس از به دنیا آمدن،رشد کردن و تعقل است که چنین سوالاتی برایمان پیدا شده است که چرا خدا کافر را خلق کرده و از سوی دیگر ما قبل از آمدن به دنیا در جای دیگر نبوده ایم که احتمال دهیم سرنوشتی متفاوت با آنچه هست می داشتیم و یا احتمال دهیم که می بودیم و می دیدیم که در فرض نبودنمان چه می شد. و بعد از خدا بخواهیم که ما را خلق نکند<br><br>سوالی ممکن است اینجا پیش بیاید و ان اینکه : ما نبودیم و نمی دانستیم خداوند که از همه اسرار ما باخبر است و می داند سرانجام کار بنده اش چه می شود بنده اش بهشتی یا جهنمی است چرا بنده گناهکار را می آفریند تا به جهنم رفته،عذاب ببیند؟<br><br>جواب :<br>خداوند از همه اسرار ما باخبر است و می داند سرانجام کار بنده اش چه می شود . از ازل می داند چه اتفاقی در چه زمان و چه مکانی رخ می دهد،گروهی از علم ازلی پروردگار به اشیاء ،جبر را نتیجه گرفته اند اما صحیح آن اینست که خداوند از ازل می دانست فلانی با اختیار خود کاری را انجام می دهد. <br>در افعال اختیاری که علت ،اختیار و قدرت و اراده آدمی است،خداوند می داند که فردی به سوء اختیار خود گناه می کند یا دیگری به حسن اختیار خود راه ثواب در پیش می گیرد.پس علم ازلی مجوّزی برای گناه و جبری گرایی نیست <br><br>امیر المؤمنین در خطبه «همام» می فرماید:«فَانَّ اللّه ـ سُبحَانَهُ وَ تَعَالَی ـ خَلَقَ الخَلقَ حِینَ خَلقَهُم غَنِیَّاً عَن طاعَتِهِم آمَنَاً مِن مَعصِیَتِهِم،لِاَنَّهُ لا تَضِرهُ مَعصِیَتَه مِن عصاه و لا تَنفَعُهُ طَاعَه مِن طاعه» «پس خداوند ـ سبحان و بلند مرتبه ـ آفریده ها را آفرید ،در حالی که از فرمانبرداری آنها بی نیاز و از سرکشی آنها ایمن بود زیرا سرپیچی سرکشان او را ضرر نمی رساند و فرمانبرداری فروتنان او را فایده ای ندارد.<br><br>بهشت، پاداش اعمال نیک ما انسانهاست که ما به حسن اختیار خود انجام داده ایم، البته خداوند می داند چه کسی بهشتی و چه کسی جهنمی است،اما او می داند چه کسی از نعمت هایی که در اختیارش گذارده شده سوء استفاده کرده و با قدرت و اراده خود به دوزخ می رود خداوند هیچ کس را بی دلیل به بهشت و جهنم نمی برد.<br><br>بهشت و جهنم نتیجه و ثمره کار دنیوی ماست :«الدُّنیا مَزرَعَهُ الآخِرَه » هر چه در این دنیا کاشتیم در آن دنیا برداشت می کنیم . بهشت و جهنم نتیجه مستقیم عمل و رفتار و کردار و گفتار ماست و سود و زیانش هم به ما بر می گردد،<br>حضرت علی علیه السلام می فرماید: ارزش وجودی شما جز بهشت چیز دیگری نیست. پس خود را به غیر از بهشت نفروشید. <br><br>خداوند ما را برای بهشت و آسایش آفریده است و راه را از چاه به ما نشان داده است <br>إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً<br>ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا كفران كند. <br>&nbsp;<br>چندین چراغ دارد و بیراهه می رود<br>بگذار تا بیفتد و ببیند سزای خویش<br><br><br>گناهکارانی که در قیامت به عذاب الهی گرفتار می شوند پس از مدت زمانی معین عذاب آنها پایان یافته و یا از طریق شفاعت بخشیده می شوند اما عده ای هستند که هیچ زمینه ای برای بخشش و پاک شدنشان وجود ندارد مانند کافران و معاندین که این افراد همیشه در عذاب جهنم گرفتار خواهند بود و این امر منافاتی با رحمت بیکران خداوند متعال نداردزیرا:<br>اولاً رحمت الهی قابل مقایسه با عواطف انسانی نیست ، انسان گاه بر اثر عواطف خود حکمی بر خلاف حکمت و مصلحت صادر می کند در حالی که رحمت خداوند عین حکمتش است و اگر عدل و حکمت اقتضای خلود در جهنم را داشته باشد ، رحمتش بر خلاف آن حکم نمی کند. <br>ثانیا ً کیفر اخروی مانند عقوبتهای دنیایی جنبه قرار دادی و اعتباری ندارد ، بلکه تجسم عینی عمل (کارهائی که در دنیا انجام داده در اخرت به صورت عذاب خود را نشان می دهد)است و انسان که موجودی جاودانه است اعمالش نیز جاودانگی است و کسانی که نفس خود را پلید و شیطانی می پرورند در قیامت ، خود عذاب خویشند «والَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ؛آتشی که از دلها سرمی‌زند! » سرمایه حیات ابدی آنها همان کنشها و خصلتهایی است که خود کسب کرده اند . <br><br>کسی که در این دنیا گناهی کرده یا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد یعنی با اوامر حق مخالفت می کند این طغیان و مقابله در این دنیا پشت پرده حجاب است و انسان در حیات دنیوی از این باطن بی خبر است و باطن عمل را نمی بیند، وقتی حجاب یا حجابها مرحله به مرحله کنار رفت و آنچه در نهایت به ظهور و بروز می رسد مواجه با خداوند قهار است یعنی خدایی که هر چه در مقابلش به عنوان مقابله کننده بایستد او را طرد و لعن و خرد می کند .<br><br>پس پیشرفت و حرکت اهل ضلال در عمق و باطن ضلالت ، پیش رفتن و مواجه گشتن با اسماء غضب طرد و لعن و رد الهی است ، آیاتی که دلالت می کند بر هدایت شدن مجرمان در روز قیامت به راه جهنم ناظر به همین واقعیت هست یعنی طریق جهنم که منتهی به جهنم می شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت می شوند و صورت اصلی و باطنی همان راه ضلالت دنیوی است .<br><br>ترجمه آیاتی از قرآن به همین مطلب اشاره دارد :<br>«ای وای بر ما این روز جزاست همان روزی که آن را تکذیب می کردیم ـ سپس خطاب می آید به سوی ملائکه ـ کسانی را که ستم کرده اند با هم ردیفانشان و آنچه غیر از خدا پرستیده اند گرد آورید (و جمع کنید ) و به سوی راه (یا راهی که )جهنم (منتهی می شود )رهبری شان کنید .<br><br>این آیه با صراحت کامل بیان می کند که بعد از حشر و جمع شدن منحرفان&nbsp; تازه آنها به دنبال راه پیش گرفته در دنیا و برزخ پیش می روند پس معلوم است که حرکت در هر نظامی ادامه دارد و برای اهل ضلالت که اثرش جهنم و جهنمی هاست بروز می کند .<br><br>پس دوزخیان حتماً از آن (میوه های درخت زقوم که از قعر آتش سوزان ) می خورند و شکمها را از آن پر می کنند ، آنگاه بازگشتشان بی گمان به سوی دوزخ و جهنم است .<br><br>شجره زقوم شجره ای است که ریشه اش از اصل جهنم روییده و شاخه و برگش تا این نظام دنیوی کشیده شده است ، عمل بد ، فکر بد ، عقیده بد ، صفت بد هریک گرفتن شاخه ای از این درخت است که انسان را پیش می برد تا با اصل و ریشه آن که در عمق جهنم است می کشاند ، دائم از میوه های این درخت تغذیه می کند و شکمهای خود را از آن پر می کند تا آماده شوند برای پیش رفتن در قدمهای بعدی و این مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم که ریشه درخت زقوم در آن حالت رسیده و در عمق آن فرو روند آیا این جز حرکت اهل ضلالت چیز دیگری است ؟<br><br>این نوشته برگرفته شده از مقاله ی محمد گرمسیریان هست با تغییر و تلخیص<br><br></div>